PLEASE REMOVE MY NAME AND OTHER EMAILS. FORWARD THE MESSAGE THROUGH "BCC"
|
PLEASE REMOVE MY NAME AND OTHER EMAILS. FORWARD THE MESSAGE THROUGH "BCC"
|
PLEASE REMOVE MY NAME AND OTHER EMAILS. FORWARD THE MESSAGE THROUGH "BCC" |
| |
| دوستان سلام- پسر یازده دوازده ساله ی من برای خریدن نان رفت و باز آمد. ما در جنوب شهر تهرانیم. وقتی بقیه پول را به من داد یکی از اسکناسها همین است که عکسش را برایتان فرستاده ام. با نان رفتم دکان و از نانوا خواستم که دستکم با بچه ها این کار را نکند. گفت پدر جون من آخه میخای من چیکار کنم؟ ما سه نفریم یه نونوایی رو می گردونیم . سابق بر این هفت نفر اینجا کار میکردن. اینا همه چیز رو از بین بردن. خدا لعنت کنه باعث بانیش را! گفت شما نمیدونین من روزی دویست تا از این اسکناسها را دریافت می کنم، یه سرم و هزار سودا، وقت ندارم سرمو بخارونم، حالا شما میگی من یکی یکی این پولا رو نگاه کنم؟ امروز صبح کله ی سحر یکی اومده بود، خیلیم ریش و وش داشت، یه اسکناس درشتشو به من داد، روش فحش رکیک نوشته بود. به همین آقا خامنه ای، بهش گفتم شما دیگه چرا؟ گفت یعنی چی؟ گفتم آخه این پول روش فحش نوشته، گفت خب فحش باشه الانه رو نصف بیشتر پولا فحش نوشتن، گفتم خب این پول برا من اشکال داره ! گفت اگر اینو نداشت اشکال داشت. هر روز کلی از این اسکناس ها میاد و من سعی میکنم تا شب آبشون کنم! آقا! اینا خودشنم میدونن، بچه های خودشون هم همه شون موسوی ای شدن! این انقلاب که حالا بهش میکن سبز اصلش مال بچه هاست، بچه ی من، بچه تو، جوون من، جوون تو، سرم رو پایین انداختم و با اسکناس پنجاه تومنی برگشتم خونه و پسر بزرگم که آمد گفتم یه عکس از این بگیر و با کامپیوتر بفرست به این آدرس! |
همین الان ساعت 16 یک نفر با من تماس گرفت و گفت میدان هفت تیر و حوالی آن آنقدر مامور پلیس و موتوری و نیروهای امنیتی ریخته که تا حالا یکجا ندیده بودم. می گوید خیابان های اطراف و منتهی به هفت تیر هم پر از مامور است و همه طوری با بی سیم صحبت می کنند که انگار می خواهند دستور حمله یا چیزی را صادر کنند. کسی خبر ندارد چی شده؟
بعد از برپایی باشکوه روز قدس توسط سبزها یکی از بهترین مناسبت های پیش رو روز 13 آبان است که از جهاتی برای نظام به اندازه اهمیت روز قدس است. روزی است با عنوان مبارزه با استکبار جهانی که دانش آموزان در آن محور قرار دارند و مهم تر از همه اینکه در مقابل سفارت امریکا و با شعارهای ضد امریکایی برگزار می شود. اگر قداست ایدئولوژیک این روز هم مثل روز قدس شکسته بشود و شعارهای سبز ایرانی جایگزینش شود برگ زرین دیگری به کارنامه جنبش افزوده می شود. هم اکنون نیازمند مثبت ها و انرژی سبزتان هستیم.
PLEASE REMOVE MY NAME AND OTHER EMAILS. FORWARD THE MESSAGE THROUGH "BCC"
|
ماده 1 :
به نيروي مقاومت بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اجازه داده مي شود همانند ضابطين قوه قضاييه هنگام برخورد با جرائم مشهود در صورت عدم حضور ضابطين ديگر و يا عدم اقدام به موقع آنها و يا اعلام نياز آنان به منظور جلوگيري از امحا آثار جرم و فرار متهم و تهيه و ارسال گزارش به مراجع قضايي اقدامات قانوني لازم را به عمل آورند.
تبصره 1 : كليه ضابطين دادگستري و مراجع نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران مكلفند در صورت ارجاع گزارش و يا تحويل متهمين در جرائم مشهود از سوي مسئولين مجاز رده هاي مقاومت نيروي مقاومت بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي متهم را تحويل گرفته و گزارش بسيج را ضميمه مدارك ارسالي به مراجع قضايي نمايند.
تبصره 2 : تعيين رده هاي مقاومت مذكور در تبصره 1 به عهده فرماندهي نيروي مقاومت بسيج مي باشد.
تبصره 3 : نيروي مقاومت بسيج سپاه ، وظيفه فوق را از طريق افرادي كه آموزشهاي لازم را در اين زمينه فرا گرفته و مجوز مخصوص را از نيروي مزبور دريافت نموده باشند اجرا خواهد كرد. نيروهاي مذكور موظفند به هنگام برخورد با متهم مجوز مخصوص خود را در صورت مطالبه ارائه دهند.
ماده 2 :
هر گونه توهين و يا ايراد ضرب و شتم يا جرح به افراد موضوع اين قانون در حين انظام وظايف محوله در حكم توهين و مقابله با ضابطين دادگستري و مامورين دولتي و انتظامي بوده و با مرتكبين برابر مقررات كيفري مربوطه رفتار مي شود.
ماده 3 :
كليه افراد موضوع اين قانون چنانچه در حين انجام وظيفه يا به سبب آن كشته ، فوت و يا معلول و يا گروگان گرفته شوند حسب مورد شهيد و جانباز و آزاده شناخته شده و تحت پوشش بنياد شهيد انقلاب اسلامي و بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي و ستاد امور آزادگان قرار مي گيرند.
ماده 4 :
به منظور حمايت از افراد موضوع اين قانون دفاتر حمايت و خدمات حقوقي و قضايي بسيجيان در نيروي مقاومت بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در ارتباط با اجرا اين قانون تشكيل مي گردد.
تبصره : كارشناسان حقوقي اين دفتر بدون الزام به كسب پروانه وكالت از كانون وكلا مي توانند در كليه مراحل دادرسي از طرف افراد مذكور، به عنوان وكيل اقدام كنند.
ماده 5 :
نيروي مقاومت بسيج موظف است نسبت به جذب آحاد مردم از تمامي اقشار و صنوف و ايجاد رده هاي مقاومت در مساجد، ادارات ، كارخانجات ، و مراكز آموزشي اقدام نمايد و كليه مسئولين ادارات و نهادها و كارخانجات ، امور مساجد و مراكز آموزشي موظف به همكاري و فراهم نمودن تسهيلات و امكانات لازم موضوع اين قانون مي باشند.
ماده 6 :
آيين نامه اجرايي اين قانون ظرف مدت 2 ماه توسط ستاد مشترك سپاه و قوه قضاييه و وزارت كشور تهيه و به تصويب فرماندهي كل قوا مي رسد.
ماده 7 :
اعتبار مورد نياز اجراي اين قانون از رديف تقويت بنيه دفاعي در سال 1371 و براي سالهاي بعد از طريق افزودن 10% به هزينه ابطال تمبر در پرونده هاي كيفري منظور و در بودجه همه ساله پيش بيني مي گردد. قانون فوق مشتمل بر هفت ماده و چهار تبصره در جلسه روز سه شنبه اول دي ماه يك هزار و سيصد و هفتاد و يك مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 6/10/1371 به تاييد شوراي نگهبان رسيده است .
وبلاگ مهدی خزعلی :
بارها با خود کلنجار رفتم، بنویسم؟ ننویسم؟ این برگی از خاطرات سلول انفرادی است، می دانم تحمل آن را ندارند، با انتشار این مطلب دوباره بر من سخت می گیرند، چه بسا به سلول انفرادی بازگردم، اما دردی جانکاه عذابم می دهد، اگر ننویسم و با مردم - که جان خویش برای آزادی آنها در طبق اخلاص قرار داده ام - در میان نگذارم، دق می کنم! از روزی که با مردم همدم و همراه شده ام، آنها را محرم خویش دانسته و غم و شادی خود را با آنان قسمت کرده ام، آنها می خواهند بنویسم، آنها می گویند: اگر ننویسی خیانت کرده ای! آنها هوشیارند، بیدارند، نیک و بد را می شناسند، اگر ننویسم، چه پاسخی برای آنان دارم؟ در محضر یار چه خواهم گفت؟ محبوب من؛ خود را به تو می سپارم، امرم را به تو تفویض می کنم، هر چه تو می خواهی، همان شود، معبودا؛ همسر و فرزندانم نگرانند، خودت آنها را کفایت کن.
روزهای واپسین سلول انفرادی بود، جلسات طاقت فرسا با حاج حسن، حاج محمود و ملا ممد سپری شده، اما از نظر آنها بازجویی ها رضایت بخش نبود، نه مصاحبه ای، نه پاسخ دندان گیری! حمله ددمنشانه به منزل و محل کار حاصلی نداشت، هر چند فیلمبرداری ماموران از اطاق خواب دختر جوانم آزارم می داد، این خبر که حتی لباس زیر همسر و دخترانم را از کمد ها بیرون کشیده و وسط اتاق ریخته بودند،سخت رنجم می داد، می گفتم: آنها چه گناهی دارند؟ جز این که همسر و فرزند من هستند چه تقصیری دارند؟ پاسخ این بود: تو سر موضع هستی ما هم مجبوریم فشار را زیاد کنیم! نمی دانم این توجیه درستی است که اگر من بر اعتقاد خویش استوار باشم، باید همسر و فرزندم تاوان پس دهند، تا من از موضع خویش عدول کنم! می گفتند: خودت باعث شدی، ما نمی خواستیم منزل و محل کارت را تفتیش کنیم، سر موضع هستی، باید بگویی اشتباه کرده ای!
آنروز حاج صادق - از مدیران ارشد وزارت - آمده بود، بسیار تند و خشن سخن می گفت، بارها مرا دروغگو خطاب کرد! نمی دانم دروغم چه بود! حتی یکبار دهانش را نزدیک گوش من آورد، گمان کردم می خواهد مطلبی را در گوشم نجوا کند، سپس با تمام قدرت فریاد زد: " دروغ می گویی!" من که پرده گوشم صوت می کشید و استخوانچه ها در حیرت بودند با تعجب و بهت فقط نگاه کردم! چه می توانستم بگویم؟ او برای خرد کردن شخصیت من آمده بود، به من می گفت: " بجای این همه نماز شب خواندن، هزار بار بنویس (من خَرم ) !!
او برای شکستن من آمده بود، اما من او را نمی دیدم، حس می کردم او ناخواسته مامور الهی است، آقازاده ای که چشم باز کرده پدررا بالای منبر مشغول وعظ دیده و هماره تکریم و تعظیم شده است، حتی در تبعیدگاه دوران شاه، بخاطر دارم در کوچه های دامغان - تبعیدگاه آخر - بچه ها مرا نشان می دادند و می گفتند: " پدرش دانشمند است" برای نوجوان محصل شنیدن این جملات افتخار آمیز و غرور آفرین بود. با پدر به شهربانی می رفتم تا دفتر حضور و غیاب تبعیدی ها را امضاء کنند، سرهنگ شهربانی و مامورین با احترام تمام برخورد می کردند! معلم و مدیر جور دیگری رفتار می کردند، قبل از انقلاب احترام بخاطر روحانیت و علم و مبارزه بود و بعد از انقلاب تقرب به قدرت نیز مزید بر علت شده و تملق و چاپلوسی ارباب حاجت نیز افزوده شد، گاهی طلب دستبوسی طمعکاران آن چنان مرا می لرزاند، دست خویش می کشیدم و احساس می کردم دست دردست شیطان داشتم، می دیدم می خواهد با بوسه ای بر دست، مرا تا قعر جهنم بکشاند! اینها، همه و همه، می توانست شخصیت کاذبی برایم درست کند، تا آن روز هیچ کس این چنین در صدد شکستن من بر نیامده بود، آنروز بازجوی محترم ماموریت الهی داشت تا شخصیت کاذبی که چهل و اندی در من ریشه دوانده بود را در هم شکند، من او را نمی دیدم، ماموری الهی می دیدم که منِ من را می شکند، خود را نمی دیدم، نفس اماره را می دیدم که در حال شکستن است و خدای را سپاس می گفتم، شاید او خطاکار بود، شاید چنین خواسته ای خلاف شرع بود، شاید اهانت بود، شاید او کرامت انسانی را ذبح می کرد، اما من نفس خویش می کشتم، من خویشتن خویش به مسلخ برده بودم، از حملات او سود می بردم ، گوییا تازیانه هایی است که بر نفس شیطانی فرود می آید و نفس لوامه بیدار می شود تا دستت را بگیرد و به سوی نفس مطمئنه رهنمونت سازد.
جلسه بازجویی به آخر رسید، حاج صادق پنج برگه بازجویی شمارش کرد( مبادا که باز از برگه های بازجویی کش رفته و مقاله بنویسم!) و سئوالی به عنوان مشق شب مطرح تا در سلول انفرادی بنویسم و گفت: فردا صبح می آیم جواب بگیرم! و من چشم بسته به سلول برگشتم.
شب در خلوت خویش فکر کردم، راست می گوید، من هزار و یک دلیل بر خریت خویش سراغ داشتم و در سلول انفرادی هر روز یک دلیل تازه می یافتم! اول این که با پای خود به دام افتادم که حق تعالی فرمود: " لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه"، الباقی بماند ...
حاشیه نروم، برگه های بازجویی یکرو بود، نباید پشت برگه چیزی می نوشتیم، مشق شب را نوشتم، دیدم پشت صفحه سفید است و به قول اصفهانی ها " اسرافِس!" پس در بالای صفحات نوشتم، " نسخه طبیب حاج صادق " و تمام پنج صفحه را پر کردم از ذکر مقدس و جایگزین نماز شب یعنی " من خرم " !
فرداصبح حاج صادق آمد، مرا با چشم بند به اتاق بازجویی بردند، مشق خویش عرضه کردم، صفحه را برگرداند و پرسید : این چیست؟ عرض کردم نسخه شماست! گفت : خودتی! من نیز نوشته بودم خودمم! پس مرا مجبور کرد پنج صفحه را پاکنویس کنم!
بعدها در صفحه 70 بازجویی این خواسته که هزار بار بنویسید " من خرم" را نقد کرده و آن را مغایر کرامت انسانی دانسته و البته نوشتم که من با اعتقاد این را نوشتم! چون هزار و یک دلیل بر خریت خود سراغ داشتم و در سلول انفرادی هر روز یک دلیل تازه می یافتم ، اول این که با پای خود آمدم، الباقی بماند...!
حاج صادق گفت: دیدی باز هم دروغ می گویی! اولاً: من صد بار گفتم نه هزاربار ! ثانیاً : تو هم هزار بار ننوشتی و کمتر نوشتی!
در پاسخ باید بگویم:
اولاً : در آن شرایط انفرادی من هزار بار شنیدم، اگر اشتباه شنیدم مرا عفو بفرمایید، آب که از سر گذشت چه یک نی، چه صد نی، چه هزار نی !
ثانیاً : من بقدر پنج صفحه سفید که داشتم نوشتم، اگر کم است و منقصتی در اذکار است، بفرمایید با قلم و کاغذ شخصی کتابت و ارسال دارم، نمی خواهم مشغول ذمه باشم! ، باز هم عذر تقصیر مرا بپذیرید، هرچه در تعداد این ذکر مقدس کاستی دارد، بفرمایید با کمال میل جبران می کنم!
ثالثاً : هزار که سهل است، اگر هزار هزار کرور هم بنویسم، خر نمی شوم! و این دلیل و حجتی است بر هر چه در زندان از متهمین می گیرید، من نوشتم تا بدانید با این نوشته ها و گفته ها کسی خر نمی شود!!!